تبليغاتX
راه


راه





















 

چکیده:

کارل مارکس Karl Marx فیلسوف سوسیالیست مشرب آلمانی در سال 1818 متولد شد. او صاحب آراء و افکار تازه در اقتصاد و سیاست و اجتماع بود و یکی از موجدین مکتب سوسیالیست افراطی به‌شمار می‌آید. کتاب مشهور سرمایه Capital خلاصه‌ای است از آراء و عقاید مارکس.
سرمایه داری نظامی است تولیدی که تفاوت قاطعی با نظام های اقتصادی پیشین دارد و شامل تولید کالاها و خدماتی می شود که به طیف وسیعی از مصرف کنندگان فروخته می شوند. مارکس معتقد بود کسانی که مالک سرمایه هستند یعنی سرمایه داران، طبقه ی حاکم و توده ی جمعیت طبقه ی کارگران را تشکیل می دهند.این طبقه ی کارگر پرولتاریا نامیده می شود.
وی به دستیاری انگلس نخستین مانیفست کمونیسم را تدوین کرد و خود مؤسس اولین کنگره بین‌المللی کمونیسم (بین‌الملل اول) گردید. فلسفه او که به مارکسیسم مشهور است براساس ماتریالیسم استوار گردیده و کلیه تحولات اقتصادی و حتی تاریخی را معلول عوامل مادی می‌داند و با تمرکز سرمایه در دست عده‌ای معدود مخالف بود و رژیم سرمایه‌داری را محکوم به زوال و راه تأمین یک سیستم عادلانه را در استقرار رژیم تعاون در اقتصاد و بالا بردن ارزش کار و جانشین ساختن کار به جای سرمایه می‌داند.

مارکس در سال 1883 درگذشت.

مارکس گوناگونی دوره ها در زندگی مارکس به دو دوره تقسیم می شود: دوره ی نخست: دوره ی جوانی نام دارد که شامل 1841 تا 1847 است و نوشته های این دوره، شامل مقالات، و تحقیقات کوتاه هستند و در حیات خود مارکس منتشر شده اند.  مثل: مقدمه بر نقد فلسفه ی هگل و رساله درباره ی مسئله ی یهود.

مارکس در دوره ی دوم زندگی دو اثر دارد یکی متنی از 1859 موسوم به نقد اقتصاد سیاسی و دیگری سرمایه که شاهکار مارکس است.

تحلیل اجتماعی اقتصادی سرمایه داری از دید مارکس:

اندیشه ی مارکس تحلیل و درکی از کارکرد فعلی، ساخت کنونی و تحول ضروری جامعه ی سرمایه داری است. کنت درباره ی آنچه جامعه ی صنعتی نامید یعنی درباره ی خصایص عمده ی تمام چوامعه نوین، نظریه داشت. تضاد اساسی در اندیشه ی کنت، تضاد بین جوامعه گذشته، فئودالی، نظامی و الهی و جوامع صنعتی،نوین و علمی بود. مارکس هم به این تضاد توجه داشت و معتقد بود که جوامع نوین بر خلاف الهی و نظامی گذشته صنعتی هستند؛ اما به جای آن که تنازع میان جوامع را در مرکز توجه قرار دهد، اندیشه ی خود را بر تناقض جامعه ی سرمایه داری نوین که به عقیده ی او تناقضی است که در ذات جامعه ی مذکور وجود دارد، متمرکز می کند.

در نظام کنت، تعارض های بین کارگران و کارفرمایان از نمودهای فرعی و آن دسته از نقایص جامعه ی صنعتی که اصلاح آن ها آسان است، محسوب می شوند. اما در اندیشه ی مارکس تعارض بین کارگران و کارفرمایان یا به قول مارکسیست ها طبقه ی کارگر و سرمایه دار واقعیت عمده ی جوامع صنعتی است.

سه متن مشهور مارکس عبارتند از:

بیانیه ی کمونیستی، نقد اقتصاد سیاسی و سرمایه که از طرز تبیین، تأسیس و توضیح خصلت متخاصم نظام سرمایه داری است.

اعتقاد و اندیشه ی فکری مارکس:

1)دگرگونی نظام اجتماعی را نمی توان بر حسب عوامل  غیر اجتماعی هم چون جغرافیا، و آب و هوا بیان کرد زیرا این عوامل در برابر دگرگونی تاریخی عمده نسبتا ثابت می ماند.تکوین و پیدایش این افکار بستگی به چیزی دارد که خود از جنس اندیشه نیست. فکر تحرک نخستین نیستند، بلکه واکنش مستقیم یا تصعید یافته ی منافع مادی اند که انسان ها را به معامله با دیگران وا می دارند. مارکس رهیافت خود را از هگل و مونتسکیو می گیرد که جامعه را از نظر ساختاری یک کل متقابلا وابسته می انگارد. جوامع نه تنها کل های ساختارمندند که جامعیت های تحول یابنده هم هستند. در نتیجه مارکس متغیر مستقلی را بازمیشناسد که در نظام هگلی نقشی نداشته و این عامل اقتصادی بوده است.

2)پدیده های تاریخی که نتیجه ی تاثیرات عوامل گوناگون هستند اما در تحلیل نهایی همه ی این عوامل به جز عامل اقتصادی متغیر وابسته اند.

بیانیه ی کمونیستی متنی غیرعلمی، یک جزوه ی تبلیغاتی است که موضوع آن: نبرد طبقاتی است. خصوصیت تاریخ بشر نبرد گروه های بشری است که این گرو هها طبقات اجتماعی نام دارند. که دو خصلت از آن ها عبارتند از: 1) تخاصم ستمگران و ستمدیدگان و 2) گرایش به سمت ایجاد تنها دو جبهه در دو قطب متضاد. با این وجود جامعه ی کنونی یعنی سرمایه داری خصائصی دارد که قبلا نبوده و این خصوصیت ها تناقضاتی نیز دارند:1)بورژوازی یا طبقه ی مسلط بدون منقلب گردانیدن دائمی ابزار تولید قادر به حفظ حکومت نیست. 2) نیروهای تولیدی که نظام سوسیالیستی جامعه را به وجود آورده اند، درون جامعه ی حاضر در حال تکامل هستند.

تناقضات:

 1) نیروهای تولیدی با روابط تولیدی که ظاهرا همان روابط مالکیت و هم نحوه ی توزیع درامدها به همان آهنگ نیروهای تولیدی دگرگون نمی شوند یه به تعریفی دیگر: روابطی که انسان ضمن کاربرد موادخام وفنون موجود برای دستیابی به هدف های تولیدیشان از آن استفاده می کنند. شیوه ی تولید اقتصادی که در روابط بین انسان ها خود را نشان می دهد مستقل از فرد خاصی است و تابع اراده ها و مقصود های فردی نیست.

2)تناقض افزایش ثروت ها و ازدیاد فقر بخش اعظم جامعه در اینجا آشکار می شود. این تناقض است که سرانجام جامعه به بحرانی انقلابی کشیده خواهد شد. مزد بگیران که اکثریت جمعیت اعظم را تشکیل می دهند؛ تبدیل به طبقه ی یعنی به صورت واحدی اجتماعی که هدفش کسب قدرت و دگرگون کردن روابط اجتماعی است، خواهند آمد. انقلاب کارگر پایان طبقات خواهد بود و خصلت متخاصم جامعه ی سرمایه داری از بین خواهد رفت. خصلت متناقض جامعه ی سرمایه داری: افزایش وسایل تولید به جای آن که سطح زندگانی کارگران بالا برود، دو فرایند را موجب شده است: تکثیر روزافزون کارگران و تشدید فقر.

مارکس: با گسترش سرمایه داری به تدریج دو طبقه کارگر و سرمایه دار به وجود می آیند که نمودار امکانی از نظام ساسی و تصوری جامعه اند و طبقات اجتماعی حدواسط مثل پیشه وران، خرده بورژواها و تجار، دهقانان نه ابتکار عمل دارند و نه تحرک تاریخی.

براساس مایه های مارکسیستی در بیانیه ی کمونیستی باید 1. نظریه ی عمومی جامعه تبدیل به ماتریالیسم تاریخی شود و 2.افکار اقتصادی را مارکس افکار اصلی در سرمایه بیان کرده است.

نقد اقتصاد سیاسی مارکس:

مقدمه:

آدمیان در تولید اجتماعی هستی خویش، روابطی معین، ضروری و مستقل را به وجود آورده اند که این روابط تولیدی با درجه ی معینی از توسعه ی نیروهای تولیدی مادی تناسب دارند که مجموعه ی این روابط ساخت اقتصادی جامعه یعنی پایه ی واقعی حقوقی و سیاسی را تشکیل می دهد و با صورت های معینی از آگاهی اجتماعی همراه است. هستی اجتماعی است که آگاهی انسان را تعیین می کند که بالعکس.وقتی شرایط (مالکیت و تولید) که قبلا قالب توسعه ی نیروهای تولیدی بود و تبدیل به موانع سنگین می شود که دوران انقلاب اجتماعی آغاز می گردد و تغییر پایه ی اقتصادی واژگونی کم و بیش سریع انجام می گیرد که باید دورشته چیزها را از هم تفکیک کرد:

1)واژگونی مادی شرایط تولید اقتصادی که باید با روح دقیق و خاص علوم طبیعی متفاوت است. 2) صورت های حقوقی، سیاسی، مذهبی، هنری، ایدئولوژیکی که آدمیان در آن ها به این اختلاف آگاهی می یابند، تا نهایت سوق می دهد که روابط تولیدی بورژوایی آخرین صورت متخاصم فرایند اجتماعی تولید است.

نکات قابل توجه:

در هر جامعه دو مورد تشخیص داده می شود: 1)بنیان اقتصادی یا زیربنا که  نیروهای تولیدی انبوه هستند. و 2)روبنا که نهادحقوقی، سیاسی،ایدئولوژی و فلسفه و طرز فکرها هستند.

در مراحل انقلابی، یعنی در مراحل تناقض نیروهای تولیدی با روابط تولیدی یک طبقه به روابط تولیدی قدیم که اکنون تبدیل به مانعی در سرراه توسعه ی نیروهای تولیدی می شودو در عوض طبقه ای دیگر مترقی است و نمودار روابط تولید تازه ای است که به جای ممانعت از توسعه ی نیروهای تولیدی، افزایش این نیروها را تاحدامکان آسانتر می کند. در جامعه ی سرمایه داری، بورژوایی به مالکیت خصوصی ابزار تولید در نتیجه به نوع معینی از توزیع درامد ملی بستگی دارد.

نتیجه ی این دیالکتیک نیروها و روابط تولیدی نظریه ی انقلاب است، که انقلاب بیان ضرورتی تاریخی، روابط تولیدی سرمایه داری نخست در جامعه ی فئودالی رشد کردند.

انقلاب فرانسه وقتی بود که روابط تولیدی جدید سرمایه داری به کمال رسیده بود. قبل از آمدن انقلاب که به دوران قبل از تاریخ بشر ادامه بدهد، روابط تولیدی سوسیالیستی باید در همین جامعه تکامل یابد. مارکس: زیربنارا از روبنا تفکیک نمی کند بلکه واقعیت را در برابر آگاهی قرار می دهد، آگاهی انسان ها نیست که تعیین کننده ی واقعیت است بلکه واقعیت اجتماعی است که آگاهی آنان را تعیین می کند. که امروزه جامعه شناسی شناخت نام دارد.

جامعه شناسی معرفت:

1)مارکس در صددبرامدن همبستگی بین فلسفه ها و افکار و ساختارهای اجتماعی عینی که زمینه ی پیدایش افکار هستندشد. 2)بعد از اثبات همبستگی، روش هایی را به تحلیل می کشد که نظام های عقاید از طریق آن ها با پایگاه های اجتماعی و به ویژه با پایگاه های طبقاتی هواداران این عقاید وابستگی یابد و اثبات نسبی بودن عقاید را بیان کند.

3)کوشید تا نظم این افکار را بر حسب کارکردهایش تبیین کندو اندیشه ی افراد را به نقش های اجتماعی و پایگاه های طبقاتی شان مرتبط سازد. 4)مارکس: افکار را باید به اوضاع زندگی و موقعیت تاریخی کسانی ارتباط داد که به آن افکار افکار معتقدند. مثال: کافی نیست بگوییم افکار نویسندگان بورژوا، همان فکر بورژوازی اند، باید میان افکاری که در آغاز بورژوازی بودند و افکاری که در اوج این عصر به وجود آمدند؛ تمایزهایی قائل شد. مفاهیم فایده گرای هلویتوس با مفاهیم به کاررفته در استوارت میل و جرمی بنتام با هم متفاوت هستند.

آخرین مایه ی موجود در این رساله : مارکس از 4 نظام تاریخی اقتصادی نام می برد یا به قول خود 4شیوه ی تولید: 1)آسیایی، 2)باستانی، 3)فئودالی و 4)بورژوایی.

شیوه ی تولید باستانی، فئودالی و بورژوایی در تاریخ غرب دیده می شود که خصیصه ی باستانی: بردگی؛ فئودالی: بندگی؛ و بورژوایی: مزدوری است. بورژوایی آخرین ساختار اجتماعی تنازع دار است که در شیوه ی تولید سوسیالیستی یعنی در بین تولیدکنندگان هم بسته، دیگر استثمار انسان به انسان است.

شیوه ی آسیایی خصوصیتش تبعیت عموم زحمتکشان از دولت است. ساخت اجتماعی به معنای غربی نبرد طبقاتی دیده نمی شود؛ بلکه خصوصیت آن این است که همه ی جامعه تحت استثمار دولت یا طبقه ی دیوانیان( بوروکراتیک ) قرار دارد.

سرمایه:

سرمایه به دو نحو تعبیر شده است: به عقیده ی بعضی مثل شومپتر، سرمایه اساسا کتابی است در زمینه ی اقتصاد علمی و فاقد هر گونه نتایج فلسفی.به عقیده ی بعضی دیگر مثل پربیگو سرمایه به قسمی تحلیل نمودشناختی و هستی نگر از اقتصاد است و آن فصولی که به تعبیر فلسفی در می آیند، مثلا فصل بت کالا، در حکم کلید اندیشه ی مارکس است.درک کارکرد سرمایه داری باید سبب درک این نکته گردد که چرا آدمیان در نظام مالکیت خصوصی استثمار می شوند و چرا این نظام به دلیل تناقض های خود محکوم است که به سوی انقلابی که اساس آن را بر هم خواهد زد تحول می یابد. سرمایه یک کتاب اقتصاد است که در عین حال نوعی جامعه شناسی سرمایه داری و نوعی تاریخ فلسفی بشریت است، بشریتی که تا پایان عصر پیش از تاریخ خویش همچنان گرفتار تنازعات خود خواهند بود. اولین موضوع مهم سرمایه این است که ذات سرمایه داری، نخست و قبل از هرچیز جستجوی سود است. از نظر مارکس: ارزش اضافی عبارت است از مقدار کار یا ارزشی که کارگر، اضافه بر مدت لازم کار، یعنی اضافه بر مدت زمانی که برای تولید ارزشی معادل با ارزش مزد خویش لازم دارد، تولید می کند. این نظریه دو نقش دارد: نقش علمی و نقش اخلاقی و تقارن این دو سبب درخشش مارکسیسم شده است.

موضوع کتاب دوم، گردش سرمایه است که انگلس دستنویس های مارکس را بعد از مرگش منتشر کرده است. سومین کتاب پیش طرحی از نظریه ی تحول نظام سرمایه داری بر اساس تحلیل ساخت و کارکرد خود این نظام است.

کارمارکس تأثیر پردامنه ای بر دنیای سده ی بیستم داشت. تا همین اواخر بیش از یک سوم جمعیت زمین در جوامعی مثل اتحاد شوروی و اروپای شرقی زندگی می کردند که حکومت های آن ها ادعا می کردند از اندیشه های مارکس الهام گرفته اند.

منابع:

سیری در جامعه شناسی. ریمون آرون

نظریه های جامعه شناسی. کوزر

نظریه های جامعه شناسی. جورج ریتزر

جامعه شناسی. آنتونی گیدنز

نوشته شده در دوشنبه 1388/08/25ساعت 18:54 توسط فهیمه| |

در بحث نظریه های جامعه شناسی به دو صورت می توان بحث را پیش برد: یکی از نظر سیر تاریخی و دیگری پرداختن به نظریه پردازان به طور جدا و تفکیکی....

من می خواهم به بررسی نظریه ها و عقاید جامعه شناسان بپردازم و فعلا روند تاریخی در نظر گرفته نمی شود.

در آغاز باید بدانیم که آیا جامعه شناسی علم است یا نه؟ و نحوه ی برخورد ما با این موضوع چگونه است؟

در 1857-1798 آگوست کنت فرانسوی به عنوان جامعه شناس و محقق در علوم اجتماعی نظراتی را ارائه داد که کلیت آن به صورت زیر بوده است:

1)بررسی پویایی و ایستایی جامعه. 2) اثبات پدیده های انسانی طبق دانشمندان طبیعی و عدم تکیه بر سنت و ترکیب مناسبی از استدلال و مشاهده. 3) نام نهادن فیزیک اجتماعی و سپس تغییر آن به جامعه شناسی به دلیل تکراری بودن این نام توسط کتله، آمارشناس اجتماعی بلژیکی. 4) علم مورد نظر کنت در روش های تجربی وزمینه های معرفتی و نیز کارکردها هم از علوم طبیعی پیروی می کند .5) اثبات پدیده ها و نسبی بودن چیزها، به جای پذیرش حقایق جاودانه ی مذهبی معتبر. 6) رد نکردن اقتدار

اندیشه ی کنت بازتابی از رویدادهای پرتلاطم روزگار او بود. انقلاب فرانسه تغییرات بسیار مهمی را در جامعه ایجاد کرده بود و رشد صنعتی شدن زندگی سنتی مردم فرانسه را متحول می ساخت. کنت خواهان ایجاد دانشی در مورد جامعه بود که بتواند قوانیین دنیای اجتماعی را تبیین کند، درست همان طور که علوم طبیعی نحوه ی عملکرد دنیای فیزیکی را تبیین می کرد.تصور کنت از جامعه شناسی تصور یک علم اثباتی بود. پوزتویسم یا اثبات گرایی معتقد است که علم باید فقط پدیده های قابل مشاهده ای بپردازد که مستقیما در تجربه ی شناسایی هستند. رهیافت اثبات گرایانه به جامعه شناسی معتقد است که تولید معرفت درباره ی جامعه باید بر اساس شواهدی باشد که تجربی اند و از مشاهده، مقایسه و آزمایش گرفته می شوند. نظر مونتسکیو جامعه شناس در مورد علم این است که هدف علم: در بی نظمی ظاهری نظمی به وجود می آورد و برای این منظور انواع حکومت و جامعه را در نظر می گیرد او از گوناگونی آغاز و به وحدت بشری می رسد اما کنت برعکس او: نخست و قبل از هرچیز جامعه شناسی است که وحدت بشری و اجتماعی و وحدت تاریخی بشر را می نگرد و فقط یک نوع جامعه ی مطلقا معتبر وجود دارد و همه ی بشریت در نهایت باید به آن برسند. کنت آیین اور علوم اجتماعی و اثباتی است و دلیل آشفتگی های اجتماعی را در تناقض بین نظم الهی ونظامی در حال زوال قرون وسطی و نظم اجتماعی علمی و صنعتی در حال پیدایش می داند؛ در همین دوران جدید و رویایی با مسائل نو کنت از تحلیل جامعه ای که در آن زندگی می کند نتیجه می گیرد که: شرط اساسی اصلاح اجتماعی، اصلاح فکری است و برای تجدید سازمان جامعه ی دستخوش بحران باید ترکیبی از علوم و سیاست اثباتی را در پیش گرفت.

کنت دو قانون را مهم دانسته و آن دو را بسط می دهد:

1.مراحل سه گانه ی تحول فکر بشر و 2. طبقه بندی علوم.

1. مراحل سه گانه ی تفکر بشری:

الف)مرحله ی خداشناسی،ربانی یا افسانه ای، تخیلی یا الهیاتی: ذهن بشر در این دوره به دنبال ماهیت ذاتی هستی ها و عت های غایی و نخستین می باشد و تصور می کند همه ی پدیده ها بر اثر کنش بی میانجی هستی های فراطبیعی ایجاد می شود. این مرحله تحت سطه ی کاهنان است و مردان نظامی در آن فرمانروایی می کنند و خانواده نقش مهمی دارد.

ب)در مرحله ی مابعدطبیعی، متافیزیک یا مجرد: ذهن می پندارد که نیروهای انتزاعی و موجودات حقیقی می توانند همه یپدیده ها را به وجود آورند. این مرحله تحت سلطه ی مردان کلیسا و حقوقدانان می باشد و به گونه ای مبهم مربوط به دوره ی قرون وسطی و رنسانس است و واحد اجتماعی دولت است.

ج) مرحله ی نهایی، اثباتی و علمی: ذهن انسان جسجوی بیهوده ی مفاهیم مطلق، سرچشمه و مقصد گیتی را رها می کند و به بررسی قوانین پدیده ها یعنی همان روابط دگرگونی ناپذیر توالی و همانندی اختصاص می دهد. این مرحله تازه شروع شده است و تحت تسلط مدیران صنعتی و هدایت اخلاقی دانشمندان خواهد بود و واحد اجماعی کل بشر است.

کنت عقیده داشت که گذار از یک نظام اجتماعی به نظامی دیگر هرگز نمی تواند پیوسته و مستقیم باشد. در واقع تاریخ بشر با دوره های متناوب بحرانی و ارگانیک مشخص می شود. در دوران ارگانیک استواری اجتماعی و هماهنگی فکری برقرار است و بخش های گوناگون اجتماع در توازن به سر می برند. اما در دوران بحرانی پایه های یقینهای کهن سست می شوند و سنت ها بی اعتبار می گردند و هیئت اجتماعی دستخوش عدم توازن بنیادی می شود.

و باید پذیرفت که قانون سه مرحله ای کنت وجهه ای به شدت ذهن گرا و ایده الیستی دارد.

در طبقه بندی علوم :

کنت عقیده دارد که علومی غیر زنده مانند ریاضیات، شیمی و فیزیک تحلیلی هستند و کار این علوم برقرار کردن قوانین در بین نمودهای منفرد است که افراد آن ها ضروری و مشروع است. اما زیست شناسی علمی زنده است و به ارتباط یک اندام زنده به اندامی دیگر بحث می کند و این فکر تقدم کل بر عنصر سازنده ی خویش در جامعه شناسی هم صدق می کند یعنی عنصری از کل اجتماع را بدون در نظر گرفتن خود آن کل نمی توان درک کرد، لحظه ای از تحول تاریخی را بدون توجه به کل تحول تاریخی نمی توان فهمید.

اشکال اندیشه اینگونه این است که برای درک مثلا  لحظه ای از انقلاب فرانسه باید به تمامی تاریخ نوع بشر مراجعه کرد. منطق تقدم کل بر عنصر سازنده سرانجام به این فکر رسید که آنچه در درجه ی اول اهمیت دارد، آنچه موضوع حقیقت جامعه شناسی را تشکیل می دهد تاریخ نوع بشر است و علم جدید جامعه شناسی با قبول تقدم کل بر عناصر سازنده اش و ترکیب بر تحلیل به بررسی موضوع خود که تاریخ بشر است و در طی دروس فلسفه ی اثباتی بنیادگذاری می شود.

و اما دلایل کنت بر رد نکردن اقتدار و وحدت تاریخی بشری: 1.انسان در همه ی جوامع و در همه ی ادوار تاریخی همواره طبیعتی مشخص و قابل تعریف داشته باشد. 2. جامعه باید دارای نظم ذاتی باشد که از خلال گوناگونی سازمان های اجتماعی به آسانی بازشناخته شود. 3.این طبیعت بشری و اجتماعی چنان باید باشد که بتوان خصائص عمده شدن تاریخی را از آن استنتاج کرد.

بر اساس عقیده ی کنت: اساس هرجامعه توافق اذهان است. در سیاست اثباتی کنت سئوال پیش رو است که اگر بشر دارای وحدت بشری است پس این گوناگونی از کجا به وجود آمده است؟ تلقی کنت از وحدت بشری در 3 لحظه است: الف) جامعه ای که در غرب به وجود آمده است و روز به روز توسعه می یابد، نمونه وار است و همه ی بشریت راه غرب را پیش می گیرد. ب)تاریخ بشر عبارت است از تاریخ جان، به عنوان شدن اندیشه ی اثباتی یعنی پوزتویسم به وسیله ی همه ی بشریت. ج)تاریخ بشر، تاریخ توسعه و شگفتگی بشر است.

ایستایی و پویایی جامعه:

نظم در برگیرنده ی هماهنگی پایدار میان شرایط اجتماعی است و مفهوم پیشرفت تحول اجتماعی را در نظر دارد. پسنظم و پیشرفت، ایستایی و پویایی به هم وابسته هستند.

در بررسی ایستایی، قوانین کنش و واکنش بخش های گوناگون نظام اجتماعی در نظر گرفته می شود و جامعه شناس موضوع مورد مطالع را به یک دوره ی خاص محدود می کند. هدف جامعه شناسی ایستا آشکار کردن نظم اساسی در جامعه است.

کنت به عوامل و عناصر بنیاد ی تشکیل دهنده ی جامعه اشاره می کند: 1.مذهب و دین : همان اصل وحدت بخش و زمینه ی مشترکی را فراهم می سازد که اگر نبود، اختلاف های فردی جامعه را از هم می گسیخت، 2. خانواده: در چهارچوب این نهاد است که گرایش های خودخواهانه به سود مقاصد اجتماعی سرکوب و مهار می شوند، 3. مالکیت و زبان: زبان مشترک برای بشر گریزناپذیر است و تنها یک میانجی رفتار است و نه راهنمای مثبت آن، 4. تقسیم کار: تحول استعدادها و گنجایش های فردی را از طریق ایجاد حس وابستگی به دیگران در افراد جامعه  باعث می شود.

پویایی جامعه: در این جامعه شناسی، گونگی گذر ضروری ذهن و جامعه، بنابرمراحل سه گانه پیگیری می شود. به عبارتی دیگر پویایی اجتماعی فراز و نشیب هایی را که نظم بنیادی جامعه پیش از رسیدن به مرحله ی پوزتویسم در مسیر خود پیموده برای ما ترسیم می کند.مطالعه ی پویایی جامعه همان علم شدن جامعه است که فلسفه ی تاریخ نیز نامیده می شود، حال آن که جامعه شناسی ایسات مترادف تاریخ علمی است.

به نظر کنت، بررسی ایستایی جامعه، یعنی همان شرایط و مقدمات نظم باید با بررسی پویایی اجتماعی که او آن را مرادف با پیشرفت و تکامل بشری می دانست، ارتباطی گریزناپذیر داشته باشد.

جامعه ی صنعتی و نظر کنت:

پدیده ی تازه در قرن نوزدهم صنعت بود که ویژگی های خاص خود را داشت. کنت لیبرالیسم و آزادی اقتصادی را ویژگی ذاتی جامعه نمی داند و آن را عنصری معیوب در لحظه ی بحرانی در توسعه ی سازمانی می داند.

کنت به اقتصاد دانان لیبرال که در مورد ارزش تحقیق می کنند و می کوشند به صورت انتزاعی طرز کار سیستم را تبیین کنند نظری می دهد: به آنان نسبت مابعد الطبیعی بودن می دهد که اشتباه این مابعد الطبیعی بودن ها این است که نمودهای اقتصادی را جدا از کل اجتماعی در نظر می گیرند و ایراد دیگر کنت این است که لیبرال ها رقابت را در توسعه ی ثروتها بیش از اندازه مهم تلقی کرده اند.

 کنت در واپسین روزهای زندگی اش خود را نه تنها دانشمند اجتماعی که یک پیامبر و بنیانگذار دین تازه می دانست....

 منابع:

مراحل اساسی در سیر اندیشه ی جامعه شناسی ، ریمون آرون.

زندگی و اندیشه ی بزرگان جامعه شناسی ، لوییس کوزر

جامعه شناسی ، آتنونی گیدنز

نظریه های جامعه شناسی ، دکتر جمشیدیها

جامعه شناسی به زبان ساده ، دکتر صادق زیباکلام

 

نوشته شده در چهارشنبه 1388/08/20ساعت 23:33 توسط فهیمه| |

با توجه به این که امروز در جهانی زندگی می کنیم که بسیار هراس آور ولی در عین حال سرشار از فوق العاده ترین نویدها برای آینده است. جهانی آکنده از تغییر که تضادها، تنش ها و تفکیک های عمیق اجتماعی، و نیز یورش به منابع طبیعی و محیط زیست از اصلی ترین مشخصه های آن است. در این جهان که اکنون زندگی می کنیم با سئوالات زیادی روبرو می شویم. از جمله:

این جهان چگونه به وجود آمد؟ چرا اوضاع و شرایط امروز تا این حد با شرایط چندسال پیش و زندگی پدرانمان متفاوت است؟ روند تغییر و تحول چه سمت و سوهایی را در پیش خواهد گرفت؟ این پرسش ها دغدغه ی اصلی جامعه شناسی است که نقشی بنیادی در فرهنگ فکری مدرن ایجاد می کند.

جامعه شناسی چیست؟

مطالعه ی زندگی اجتماعی انسان ها، گرو ه ها و جوامع انسانی است. دامنه ی مطالعات جامعه شناسی بسیار گسترده است و از تحلیل برخوردهای زودگذر عابران در خیابان تا پژوهش درباره ی فرآیندهای اجتماعی جهانی را در بر می گیرد.

نگرش جامعه شناختی چیست؟

آموختن تفکر جامعه شناختی یعنی نگریستن از دیدگاهی کلی تر و وسیع تر، به معنای پرورش دادن نحوه ی نگرش و قوه ی تخیل است. این نگرش بیش از هر چیز مستلزم آن است که بتوانیم از روال های معمول فاصله بگیریم، بیندیشیم و به آن ها نگاه تازه ای بیندازیم همانند نوشیدن قهوه  که در موقعیت ها و زمان های مختلف معناهای متفاوتی دارد.

جامعه شناسی چگونه در زندگی مان به ما کمک می کند؟

اطلاع از تفاوت های فرهنگی:

نخست جامعه شناسی به ما این امکان را می دهد که به دنیای اجتماعی از دیدگاه هایی غیر از دیدگاه خودمان بنگریم؛ گاهی اگر درک درستی از چگونگی زندگی دیگران داشته باشیم به فهم بهتری از چیستی مسائل می رسیم.

ارزیابی نتایج سیاست ها:

دوم، پژوهش اجتماعی می تواند به ارزیابی نتایج اقدامات سیاسی و اجتماعی در عمل کمک کند. هر برنامه ای برای اصلاحات عملی ممکن است نتواند به آن چه طراحان آن در ر داشته باشند برسد، یا ممکن است پیامدهای ناخواسته ی ناخوشایندی به دنبال داشته باشد مانند مهاجرت مردم بعد از جنگ جهانی دوم از خانه های مسکونی به برج ها و آپارتمان ها.

خود – روشنگری:

سوم و مهم ترین این که جامعه شناسی می تواند ما را به خود- روشنگری یعنی فهم هر چه بیشتر خودمان مجهز کند. ما هرچه بیشتر در مورد چرایی اعمالی که انجام می دهیم بدانیم به احتمال بیشتری می توانیم بر آینده مان تأثیر بگذاریم.

ما انسان ها همیشه درباره ی ریشه های رفتارهای خودمان کنجکاو بودیم، اما تا هزاران سال پیش همه ی تلاش هایمان در فهم خودمان متکی به طرز تفکرهایی بود که نسل به نسل منتقل می شدند. این اندیشه ها غالبا به زبان دین بیان می شدند و یا به اسطوره های معروف یا خرافات و یا عقاید سنتی متوسل می شدند؛ که می توان 4دوره را نام برد:

1.عصر کلاسیک (دوره ی دولت شهری) :

در یونان با دو جریان عمده نظریه اجتماعی روبرو هستیم. یک جریان فکری که افلاطون و ارسطو نمایندگان آن هستند و جریان مسلط به آن دوره بوده است. جریان دوم که چندان مشهور نیست نگرشی است که اپیکورین ها نماینده ی آن هستند. هردوی این متفکران (افلاطون و ارسطو) در بحث دولت شهر و نظم داخلی آن به نظریه ی انسان های ناهمسان و در نتیجه نابرابر معتقدند و در این راستا دو مفهوم طبیعت و حکم طبیعت مفاهیم کلیدی اند.در این دوره این دونفر مدعی تأسیس دانشی خاص برای مطالعه ی تحول و نظم اجتماعی نبوده اند. در مقابل جریان فکری افلاطون و ارسطو جریانی بود که نماینده ی آن در یونان اپیکورین ها و در روم لوکرسیوس بوده است. وجه اشتراک هردو تبیین مادی مسایل و پدیده ها و مخالفت با تبیین های ربانی جریان اول است.

جریان فکری نخست که در روم مسلط بود توسط سنکا و سیسرو دنبال شد.

2.عصر مسیحیت(شهر آسمانی- شهر زمینی) :

در عصر مسیحیت تلاش شد که نشان داده شود که متفکران مسیحی چگونه به پرسش مشترک متفکران اجتماعی یعنی تحول تاریخی جوامع پاسخ داده اند. ابتدا پاسخ آگوستین قدیس  بود که برای تبیین تحولات جوامع از طرح یا نظریه ای استفاده کرد که به طرح الهی مشهور است. در این طرح تاریخ از نقطه ی خاصی قتل هابیل توسط قابیل شروع می شود. این مسیر ادامه یافته و به امپراطوری روم می رسد و پس از سقوط آن تا پایان تاریخ ادامه می یابد. به طور خلاصه در مقایسه با مدل های تحول تاریخی مدل اگوستین در جهان کلاسیک پیشرفت داشته است زیرا نیروی محرک تاریخ را در تنازع بین گروه انسان های زمینی و آسمانی جستجو می کند ولی در کلیت امر انسان هنوز نقشی در این نظریه ندارد.در مورد ثبات و نظم داخل جامعه مفهوم حکم طبیعت جای خود را به تقدیر و مشیت الهی داده است.

3.عصراسلام(دوره ی انسان-اجتماع) :

در مقایسه با جهان کلاسیک و عصر مسیحیت در دوره ی تمدن اسلامی شاهد پیشرفت شگرفی در همه ی حوزه های معرفتی از جمله مطالعه  ی اجتماع و فهم و درک تغییر و تحولات اجتماعی هستیم. در این دوره ابن خلدون علم عمران را تأسیس کرده و آن را دانشی نو بنیاد نامید. او در تدوین علم خود از متون اسلامی به ویژه قران کریم بهره برده است. یرای اولین بار در تاریخ فکر اجتماعی، ابن خلدون مفهوم اجتماع را ابداع و به کار برد. از جهت نظری ابن خلدون به نظریه ی فطرت که وجه مشترک همه ی انسان ها در روی کره ی خاکی است، معتقد است و این که همه ی انسان ها همسان و برابر هستند. بدین سان مفهوم انسان-اجتماع به مفهمو کلیدی در علم عمران تبدیل می شود.

 

4. عصر مدرن(دوره ی انسان-فرد) :

مطالعه ی عینی و سیستماتیک رفتار انسان و جامعه تحول نسبتأ تازه ای است که از اواخر دهه ی اول سده ی هیجدهم آغاز می شود. یکی از پیشرفت های مهم در این زمینه استفاده از علم برای فهم جهان بود. پیدایش رویکرد علمی موجب تغییر بنیادین نگرش ها و ادراکات شد. تبیین های مبتنی بر دین و سنت، در اکثر حوزه ها یکی پس از دیگری جای خود را به تکاپوهای عقلانی و انتقادی در پی معرفت داد.

مجموعه ای از دگرگونی های بنیادی با دو انقلاب عظیم سده های 18 و 19 اروپا حادث شد. انقلاب فرانسه در1789پیروزی اندیشه ها و ارزش های دنیوی(سکولار) مثل آزادی و برابری را بر نظم اجتماعی سنتی اعلام کرد. دومین انقلاب بزرگ در اواخر سده ی هچدهم در بریتانیا آغاز شد و سپس به سایر نقاط اروپا، امریکای شمالی، و... سرایت کرد: انقلاب صنعتی، که طیف وسیعی از دگرگونی های اقتصادی و اجتماعی که بر اساس رشد و توسعه ی ابداعات و اختراعات نوین تکنولوژیک مثل نیروی بخار و ماشین آلات پدید آمد. اقلاب صنعتی چهره ی دنیای اجتماعی، و از جمله بسیاری از عادت های شخصی ما را تغییر داد.

از هم پاشیده شدن شیوه های سنتی زندگی چالشی برای متفکران بود تا فهم تازه ای از دنیای اجتماعی و نیز دنیای طبیعی بپرورانند. نخستین پیشگامان جامعه شناسی دل مشغول رویدادهایی بودند که با این دو انقلاب همراه بود و می کوشیدند هم پیدایش و هم نتایج و پیامدهای بالقوه آن را درک کنند. پرسش ها عبارتند از: ماهیت انسان چیست؟ چرا جامعه بدین گونه که هست ساخته شده است؟ جوامع چرا و چگونه تغییر می کنند؟ و....

برگرفته از :

جامعه شناسی- آنتونی گیدنز. ترجمه ی حسن چاووشیان

پیدایش نظریه های جامعه شناسی- دکتر غلامرضا جمشیدیها

نوشته شده در پنجشنبه 1388/08/14ساعت 13:27 توسط فهیمه| |

می خوام از این به بهونه ی مطلب گذاشتن (نظریه ها) رو وبلاگ، خودم هم این درسا برام مرور شه... خوشحال می شم با نظراتتون منو راهنمایی کنید....

نوشته شده در سه شنبه 1388/08/12ساعت 13:16 توسط فهیمه| |

سلام پاییز قشنگ و زیبا....

برگ های نارنجی و زرد و قرمز...

دوباره فصل شما رسید...

خیلی زیباست که یک فصل از زندگی ما ادمها با تغییر رنگ شما برگ ها عوض می شه....

امروز داشتم می رفتم دانشگاه که فهمیدم پاییز شده، بعد گذشت 4،5 روز از پاییز...

می دونید چرا برگ های خوشگل من؟!

چون امروز تو مسیرم یه چند تا درخت دیدم که برگ هاش یکم  با سبز فاصله گرفته بود...

شاید شما برگ ها هم فهمیدید که سبز ما رو یه گوشه ای پرت کردند با ادعاهاشون....

اما خوب... مهم ریشه داشتنه ...

بعضی وقتا ما ادما دوست داریم از روتون رد شیم و دلتون رو با صدای خرت خرت بشکونیم... امیدوارم ما رو ببخشید...

یه سوال بزرگ تو ذهنم نقش بسته...

اونم این که:

شما برگا وقتی میفتید پایین رو زمین به اون چیزی که خواستید تو مسیر زندگی و عمرتون، رسیدید؟؟؟؟

و یه سوال مهمتر:

شما برگ های مهربون از الان تا اول بهار سال بعد دلتنگ نمی شید؟؟؟ این جدایی بین رابطتتون با درختو چه جوری تحمل می کنید؟؟

....

......

منتظر جوابتون هستم برگ های دوست داشتنی من...

نوشته شده در یکشنبه 1388/07/05ساعت 23:11 توسط فهیمه| |

گاهی ما آدم ها فکر می کنیم خدا بهمون نیاز داره، گاهی اینقدر غرق احساساتمون می شیم که فکر می کنیم و گمون می بریم خودمون خدای خودمونیم. این قدر به این امر عادت کردیم که جزء باورامون شده.

وقتایی که این قدر نگرونی به خودمون راه میدیم که هرکاری در لحظه مون ما رو از یه کار دیگه میندازه. مثل یه رشته ی بلند هر دونه دنبال دونه ی دیگه ای ساخته می شه و هر کارمون علت کاردیگمون میشه. اونقدر که وقتی یه لحظه سکوت کنیم و از بالا نگاه کنیم و برگردیم عقب، شاید ببینیم که همش از هیچی شروع شده... همه ی نگرونی هامون،دغدغه هامون، اعصاب خوردیاو... روی هیچ پایه ی محکمی ساخته نشده. همش الکیه، بدون منطق و فکر از قبل تعیین شده ای. اون وقت ساعت ها و لحظه های زیادی رو پای این سلسله ی علت و معلولی صرف می کنیم و حاشیه های زندگیمون رو بیشتر؛ و دور می شیم از عهدی که با یه کسی که بهش می گن خدا بسته بودیم. تا اینکه به یه سری شبهایی می رسیم که می گن خدا خیلی مهربونه و فرصت داده بهمون تا یکم خلوت کنیم و فکر کنیم و سکوت.  امشب تا چندین دقیقه ی دیگه این شب قدر هم تموم می شه. مثل همه ی زندگی گذشتمون که رفته، امشب هم تموم شده یا میشه. و باز از فردا...

باز از فردا چی؟؟؟

چی قراره باشی از فردا؟؟؟

نوشته شده در یکشنبه 1388/06/22ساعت 1:58 توسط فهیمه| |

ما آدم ها عادت کردیم به عادت....

عادت کردیم به عادت...  مثلا همین به نام خدای اول کارامون... عادت کردیم به تکرار و عدم تغییر.

چرا به نام خدا؟ تا حالا شده بپرسیم به نام کدوم خدا؟!

کاش اگه یه ذره اعتقاد به این ماه داشته باشیم بتونیم یکم از این عادتها دست بکشیم.

عادت هایی که آدمو معتاد خودشون کردن و این سفیر عالم ملکوتو از کاراش میندازن.

کارهایی که عادت نباشه، کارهایی که بدونیم دلیل انجامشون رو هرچند برامون گرون تموم بشه.

بیاین یکم این ماه شجاع بشیم، جرئت با خودمون روبرو شدن، با خودمون خلوت کردن، این ماه فرصت خوبیه واسه تنها شدن، و تجربه ی تنهایی رو داشتن و فاصله گرفتن از آدم ها و هیجان های عجیب و حسی. تنهایی و جدایی از آدم ها و شاید پیدا کردن یه چیز فراتر از آدم ها...

نوشته شده در جمعه 1388/05/30ساعت 0:11 توسط فهیمه| |

خوبی دنیا می دونی چیه؟ اینه که همه چی میگذره...

گاهی دلت می خواد مثل الان کار به کار هیچکی نداشته باشی و تنهایی رو با تموم وجودت حس کنی... دلت می خواد از هر هیجانی دور باشی، کار خودتو بکنی... وقتی می بینی آدم ها هیچوقت همراه خوبی برات نیستند.... هیچوقت نمی فهمنت... نمی فهمی چی میگم.... بعضیاشون وقت ندارند، بعضی به زور می خوان تحمیل کنند بهت نظرشونو... بعضیا ادعای فهمیدنتو دارن اما به پای عمل که می رسه از کوره در میرن با بهونه های مختلف...

تصمیم گرفتم همون جوری که موقع تولدم کسی زورم نکرده بود که چه جوری جیغ بکشم یا چه جوری بخندم، الان هم می خوام برگردم و دوباره متولد شم.... دوباره جیغ بکشم.... جیغ بلندتر...آزادتر... فارغ از هراجبار و اسارتی... هر تحمیل و نگاه سنگینی....

و در این آزادی و رهایی که می تونم طعم پرواز رو بچشم و آزادانه بی هیچ اجبار و شک و تردیدی انتخاب کنم...

وقتی تو جامعه ای زندگی می کنی که ارزش هر کسی رو کیلویی می سنجن با یه سری مدرک مسخره، چه نیازی داره که متخصص باشی...

اخلاق بدیه که نمی تونم راحت انتخاب کنم چون انتخاب مسیر زندگی چیز مهمیه... حالا رشته، ازدواج یا....

هزاربار شک می کنم تا به یقین برسم... اخلاق بدی دارم، اما دلم آروم نمی شه وقتی ببینم 30 سالم شده و پشیمون باشم از رشته ای که انتخابش کردم...

به قول مرحوم شریعتی: خدایا! آتش مقدس شک را چنان در من بیفروز که همه ی یقین هایی که در من نقش کرده اند، بسوزاند.

نمی تونم ساده بگذرم، بعضیا خیلی به خاطر این اخلاق من اذیت می شن... خانواده، دوستان... از همشون عذر می خوام.

و خوب این نیز بگذرد...

نوشته شده در شنبه 1388/05/24ساعت 22:43 توسط فهیمه| |

«زندگی چون ستاره ای است فروزان، که اگر به آن ستاره نگاه نکنی، کم کم جلوه اش را از دست می دهد و خاموش می شود.»

پایان.

دسته کاغذهای سپیدی که حالا همه ی سطرهای آن  با خودکار مشکی سیاه شده بود، روی میز تحریر پراکنده بود. آخرین سطر، تعریف زندگی از زبان نویسنده بود که روی کاغذ نقش بست. زنی با قد متوسط، مشغول مرتب کردن کاغذها بود. چشمانش شوق و التهاب عجیبی برای به پایان رساندن این مجموعه داشت. اشعه های خورشید از لابه لای پرده کرکره ها صورت سارا را نوازش می داد، سارا در اتاقی با دیوارهای زرد کمرنگ، روی صندلی کنار میز کامپیوتر و یک قفسه از کتاب های فلسفه و ادبیات نشسته بود. از روی صندلی بلند شد و به ساعت که طرح فانتزی داشت نگاه کرد. عقربه ی بزرگ ساعت روی 5 بود و عقربه ی کوچک که در این دو سال کندتر از حالت طبیعی خود حرکت می کرد روی 4 ساکن مانده بود.4:05 عصر. به فکر فرو رفت. سمت کیف دستی اش رفت و تقویم خود را باز کرد. 21 مرداد، یکشنبه. 21 مرداد دو سال پیش. دقیقاٌ زمانی که اولین کلمه این مجموعه را با خودکار آبی روی سالنامه ی 200 صفحه ای اش نوشت. «روایت و روایت شناسی». به سرعت سراغ سالنامه که در قفسه کتاب ها بود رفت. صفحات را تندتند ورق می زد. گویا پی گمشده ای می گشت. سراپا هیجان زده شده بود. به تاریخ 21 مرداد رسید. چشمانش پر از اشک شد. بغض گلویش را فراگرفت. دفتر را به گوشه ای از اتاق انداخت.پاهایش را بغل کرد. سرش را روی زانوانش گذاشت. بغضش ترکید، اشک از چشمان درشت و سیاهش بر روی گونه هایش غلتید.

عصر21 مرداد دو سال پیش:

اولین جلسه ی نقد و بررسی  آثار نویسندگان غربی بود. استاد کلمه ی روایت را روی تخته نوشت و به تعریف آن پرداخت :

«روایت یک داستان است و شیوه ی اصلی است که انسان ها تجربه های خود را درون رشته اتفاق هایی که از نظر زمانی پرمعنا و پراهمیت هستند، سامان می دهند.»

سارا همانند بقیه ی شرکت کنندگان در کلاس، روی صندلی زرد رنگی نشسته بود که صدای پیام کوتاهی توجه او را به کلاس کم کرد. با خواندن پیام ناگهان از سرجایش بلند شد و به بیرون از کلاس رفت.

متن پیام:

«قاضی با حکم طلاق موافقت کرد، تا 1 ساعت دیگه دادگاه باش.»

نوشته شده در دوشنبه 1388/05/05ساعت 17:16 توسط فهیمه| |

 

ما زنده به آنیم که آرام نگیریم

موجیم که آسودگی ما عدم ماست

نوشته شده در چهارشنبه 1388/04/31ساعت 22:6 توسط فهیمه| |


Design By : Night Skin